دومین ماه پاییز جون
امروز 1 ابان هست .
چقدر زود میگذره . این روزها منتظر یه بارون خوب هستیم ولی کوووووو نیست که .
حتی هوا ابری نمیشه .
صبح ها هوا کمی سرد میشه و سرمای دلچسبی داره .
دیشب تو بفرمایید شام دیدم که قرمه سبزی درست کردن .
خیلیییییییییییییییی دلم خواست .امروز همین که ا ز خواب بیدار شدم زودی قرمه سبزی بار کردم الان هم بوش کلی تو خونه پیچیده
الان هم احسان بیاد کلی کیف میکنه و خوشحال میشه .
.
فردا عید غدیر هست و چون مامان جون (مامان خودم ) سید هست همه خونه مادر بزرگم جمع میشیم و مهمون برامون میاد هر ساله برنامه مون همین هست .
قرار بود که با بچه ها امیررضا و و متین و مهسا و سامان و ملینا و نگین بریم شمال دو شب بمونیم ولی برنامه افتاد هفته دیگه .
دو شب پیش رفتیم خونه دوست بابایی . تازه نی نی دار شده بودن هزار ماشالله یه پسر نازی داشتن .
اسمش راستین بود . رادوین خواب بود
و گذاشتیمش تو اتاق راستین تا بخوابه نیم ساعته بعد وقتی دید که جا براش غریبه هست زد زیر گریه .
اینقدر گریه کرد که مجبور شدیم بریم خونه و سط راه دیدم که کفشاش جا مونده 
دوباره برگشتیم و رادوین خوابیده بودم با اصرار انها نشستیم و نشستیم به حرف زدن یه وقت دیدیم ساعت 4 صبح شده و ما هنوز حرفهامون تموم نشده
بندهخدا احسان باید 7 صبح هم میرفت اداره . . اون روز اینقدر من خسته بودم 
چند روزه که رادوین دوست داره من فقط صبح تا شب باهاش بازی کنم . خیلی دوستش دارم . 


رادوین عاشق این گارلفید هست همش تو بغلش میگیره و بوسش میکنه .

عاشق این اهنگ گوش کردنش هستم . 


دومین ماه پاییز جون
